ترمه دخملی آسمانی

به وبلاگ ترمه جونی خوش آمدید

 

 

هنگامی که درهای بهشت در سحرگاه یک روز تابستانی باز شده بودند و انوار الهی از آنجا

بیرون  می تابیدند فرشته ای یک تکه از آن نور آسمانی را به ما بخشید و اینجا محلی برای

ثبت  قشنگترین لحظات زندگی اوست تا در بزرگی یادآور خاطرات شیرین کودکیش باشد . 

                                                                                    مامان لاله - بابا ایمان                 

 

بدون عنوان

سلام دلبندم  عزیزک نازم این روزا بقدری سرم با تو گرم میشه که اصلا فرصت  سر زدن به وبلاگت و دوستای مهربونت رو ندارم الان هم که میبینی فرصت کردم بیام و بعد از چند ماه وبتو آپ کنم برا اینه که شما خونه نیستی رفتی پایین خونه عمه الهام  منم قراره ده دقیقه ای کارمو تموم کنم  پس میرم سر اصل مطلب یعنی تولد دو سالگیت تولد دوسالگیت رو با چند روز تاخیر روز نهم مرداد گرفتیم همه ی دوستای گلت رو هم دعوت کردیم  خیلی خوب بود و خوش گذشت اینم از عکساش : عزیزم کیکی که برات سفارش دادیم یه سر دلقک بود  ...
27 فروردين 1394

تولدت دو سالگیت مبارک

عشقم عمرم نفسم  گلم  جونم بهار زندگیم  تولدت مبارک دومین سالروز تولدت مبارک عشقم بخاطر ماه مبارک رمضان تولدت رو با چند روز تاخیر  روز پنجشنبه هفته ی آینده میگیریم ...
3 مرداد 1393

توت چینی

سلام به دلبرک نازم  امروز با یه عالمه عکس از مراحل توت چینی اومدم امسال برای چیدن توت که میرفتیم توی حیاط شما هم می آمدی و به صندلی  اشاره میکردی که بذاریمش زیر درخت تا روی صندلی بری و بتونی به ما کمک کنی ولی چون دستت فقط به شاخه های پایین میرسید  و بیشتر توت هاش نارس بود ، به سختی کنده میشدن      ...
31 تير 1393

هر روز خانوم تر از دیروز

سلام به عششششششششششقم خوبی نازنینم   این دفعه دیگه زود برگشتم  یکماه بعد از اینکه از شیر گرفتمت دیگه وقتش رسیده بود که توی اتاقت روی تخت خواب  خودت بخوابی  و سی ام اردیبهشت ماه برای اولین بار توی تختت خوابیدی هفته ی اول منم شب پایین تختت می خوابیدم تا وقتایی که  نیمه شب از خواب بیدار میشی کنارت باشم و لمست کنم  بعد از اون تقریبا یه هفته هم با فاصله از تختت می خوابیدم تا وقتی بیدار میشی ببینی که منم تو اتاق کنارتم ولی بعد از اون دیگه تنها تو اتاقت می خوابی اولین شبی که رو تختت خوابیدی 90 درجه چرخ...
26 تير 1393

از شیر گرفتن ترمه جان

سلام دخمل نازم  فدات بشم که الان مثه فرشته ها خوابیدی   اگه بیدار بودی عمرا اگه میذاشتی من وبتو آپ کنم مدتی بود که بدلیل اینکه بغیر از شیر چیزی نمی خوردی تصمیم داشتم از شیر بگرفتمت  به امید اینکه شاید اشتهات بهتر بشه و غذا بخوری   هجدهم فروردین ماه بود که  بعد از بیست ماه و پونزده روز که از تولدت میگذشت با استفاده از قطره  تلخک این تصمیم عملی شد   بقدری این قطره بدمزه بود که با همون یکبار کلا" شیر خوردن رو گذاشتی کنار و دیگه هرگز تقاضای شیر نکردی البته نزدیک به ده یازده شب موقع خواب خیلی اذیت شدی  اص...
24 تير 1393

نوروز 93

سلام عشقم دوباره  مامانی با کلی تاخیر اومد ولی اینو بدون که  خودتم بی تقصیر نیستی گلکم وقتایی که بیداری همش میخوایی تو بغلم باشی  بخاطر همین تقریبا" به هیچ کاری نمیرسم  ولی قول میدم توی این چند روز بیام و  بازم چند تا پست جدید بذارم  اول هم عکسای عید رو میذارم  البته عکسا کم هستن چون جنابعالی هر موقع دوربین دست من یا بابایی  میبینی سریع میایی و میگه بده منه یعنی بده مال منه    ترمه جان کنار سفره هفت سین ترمه جونی و مایسا ،بردیا ،و سودا ترمه گلی در کنار مامان بزرگ بابایی     ...
17 خرداد 1393

دخترک ورزشکار

سلام نازنینم قربونت بشم الهـــــــــــــــــــــــی شیرین عسلم   بــــــــــــــــــــــــــــــوس دلبر مامان چند روزی میشه که هوا خیلی خوب شده و نزدیکیای ظهر که میشه میبرمت پایین تو حیاط تا توپ بازی کنی و انرژی های زیادی رو تخلیه کنی  خیلی دوست داری و کلی ذوق میکنی وقتی میگم بریم توپ بازی بعضی روزاهم خودت کفشاتو میپوشی و کلاه به سرت میکنی و میری پشت در و هی میگی ددر توپ  وقتی هم که میریم پایین   مثه پرنده ای که از قفس آزاد شده باشه اینور اونور میدوی و توپ و شوت میکنی و به شوتایی که میزنی میخندی 2-3 روز پیش که با هم رفتیم تو حیاط ماشین عمو بهروز (یکی از همسایه های مج...
13 اسفند 1392

18 ماهگیت مبارک

سلام نازنین مامان نازنینم روزها  تند تند از پی هم میگذرن و تو بزرگ و بزرگتر میشی  و روز به روز من و بابایی رو خوشبخت تر از قبل میکنی دلبرم ماهگیت مبارک  دختر نازنینم چقدر داشتن گلی مثه تو شیرین وچقدر شنیدن صدای خنده های تو دلنشینه هیجده ماه از بهترین روز دنیا میگذره و تو هر روز شیطونیات بیشتر و بیشتر میشه     بعضی از کلماتی که میگی : نی نی نانا (همون رقصیدن خودمون که با حرکت دست هم نشون میدی )  آب بیده baby dog نا (ناز کردن ) بییم (بریم ) ماما لاله نیس (نیست) تاد (افتاد) دَ (وقتی میخوایی لباس یا کفشتو در...
30 بهمن 1392

سفر به چابهار

سلام به نفس مامانی دخملی جون اولین سفر به دریا رو با سفر به چابهار شروع کرد یه سفر کوتاه دو روزه بود که با وجود تو کلی خوش گذشت   دریای زیبای عمان ترمه به همراه پدرجون این جاده ی بسیار زیبا ی تپه های گِل فشان بود تپه های گِل فشان  روستای تاریخی تیس عزیز دلم اول ترسیده بودی و موج که میزد و آب میومد روی پات گریه میکردی   این خرچنگ کوچولو هم رفته بود توی یه صدف کوچیکتر از خودش مثلا قائم شده بود     ...
30 بهمن 1392