ترمه دخملی آسمانی
ترمه دخملی آسمانی

 

 

هنگامی که درهای بهشت در سحرگاه یک روز تابستانی باز شده بودند و انوار الهی از آنجا

بیرون  می تابیدند فرشته ای یک تکه از آن نور آسمانی را به ما بخشید و اینجا محلی برای

ثبت  قشنگترین لحظات زندگی اوست تا در بزرگی یادآور خاطرات شیرین کودکیش باشد . 

                                                                                    مامان لاله - بابا ایمان                 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 19:24 | جمعه 11 اسفند 1391 توسط مامان لاله

سلام دلبندم 

عزیزک نازم

این روزا بقدری سرم با تو گرم میشه که اصلا فرصت 

سر زدن به وبلاگت و دوستای مهربونت رو ندارم

الان هم که میبینی فرصت کردم بیام و بعد از چند ماه وبتو آپ کنم

برا اینه که شما خونه نیستی

رفتی پایین خونه عمه الهام 

منم قراره ده دقیقه ای کارمو تموم کنم 

پس میرم سر اصل مطلب یعنی تولد دو سالگیت

تولد دوسالگیت رو با چند روز تاخیر روز نهم مرداد گرفتیم

همه ی دوستای گلت رو هم دعوت کردیم 

خیلی خوب بود و خوش گذشت

اینم از عکساش :

عزیزم کیکی که برات سفارش دادیم یه سر دلقک بود 

ولی متاسفانه قناد بقدری کیک رو بد درست کرده بود که بابا کیک رو 

خونه نیاورد و مجبور شدیم کیک ساده بخریمغمگین

ممنون از همه ی دوستای گل ترمه جون :

همتا جون سودا جون مایسا جون آوا جون 

و 

کیاوش جان اشکان جان آراد جان و بردیا جان

ان شاءالله تولد صد سالگیت گلم

بوسبوسبوس



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 12:48 | پنجشنبه 27 فروردين 1394 توسط مامان لاله

عشقم

عمرم

نفسم 

گلم 

جونم

بهار زندگیم 

تولدت مبارک

دومین سالروز تولدت مبارک عشقم

بخاطر ماه مبارک رمضان تولدت رو با چند روز تاخیر 

روز پنجشنبه هفته ی آینده میگیریم



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 14:43 | جمعه 3 مرداد 1393 توسط مامان لاله

سلام به دلبرک نازم 

امروز با یه عالمه عکس از مراحل توت چینی اومدم

امسال برای چیدن توت که میرفتیم توی حیاط شما هم می آمدی و به صندلی 

اشاره میکردی که بذاریمش زیر درخت تا روی صندلی بری و بتونی به ما کمک کنی

ولی چون دستت فقط به شاخه های پایین میرسید 

و بیشتر توت هاش نارس بود ، به سختی کنده میشدن 

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 19:14 | سه شنبه 31 تير 1393 توسط مامان لاله

سلام به عششششششششششقم

خوبی نازنینم  http://gazo.emoji7.jp/img/04lx8_737503/%E2%98%86%E3%81%AF%E3%81%A6%E3%81%AA%E2%98%85_m.gif

این دفعه دیگه زود برگشتم 

http://www.sherv.net/cm/emo/kiss/glitter-kiss-smiley-emoticon.gif

یکماه بعد از اینکه از شیر گرفتمت دیگه وقتش رسیده بود که

توی اتاقت روی تخت خواب خودت بخوابی 

و سی ام اردیبهشت ماه برای اولین بار توی تختت خوابیدی

هفته ی اول منم شب پایین تختت می خوابیدم تا وقتایی که 

نیمه شب از خواب بیدار میشی کنارت باشم و لمست کنم 

بعد از اون تقریبا یه هفته هم با فاصله از تختت می خوابیدم تا وقتی بیدار

میشی ببینی که منم تو اتاق کنارتم

ولی بعد از اون دیگه تنها تو اتاقت می خوابی

اولین شبی که رو تختت خوابیدی 90 درجه چرخیده بودی و پاهاتو از 

لای نرده های تختت داده بودی بیرون 

خوابخوابخوابخوابخوابخوابخوابخوابخوابخواب

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 21:56 | پنجشنبه 26 تير 1393 توسط مامان لاله

سلام دخمل نازم 

فدات بشم که الان مثه فرشته ها خوابیدی

 

اگه بیدار بودی عمرا اگه میذاشتی من وبتو آپ کنم

مدتی بود که بدلیل اینکه بغیر از شیر چیزی نمی خوردی تصمیم داشتم از شیر بگرفتمت 

به امید اینکه شاید اشتهات بهتر بشه و غذا بخوری 

 هجدهم فروردین ماه بود که  بعد از بیست ماه و پونزده روز که از تولدت میگذشت

با استفاده از قطره  تلخک این تصمیم عملی شد 

 بقدری این قطره بدمزه بود که با همون یکبار کلا" شیر خوردن رو گذاشتی کنار

و دیگه هرگز تقاضای شیر نکردی

البته نزدیک به ده یازده شب موقع خواب خیلی اذیت شدی 

اصلا نمیتونستی بخوابی خیلی کم خواب شده بودی 

برای مدت کوتاهی دوباره گهوارتو درآوردم تا بتونم بخوابونمت

ولی خیلی کمکت نکرد 

گاها" تا ساعت پنج صبح بیدار بودی و خوابت نمیبرد بعد که به هزار 

  مکافات میخوابیدی دوباره ساعت هفت یا هشت بیدار میشدی

خدارو شکر که با همه ی سختیهاش گذشت 

الان بیشتر از سه ماهه که میگذره و بازم خدارو شکر که 

اشتهات بهتر شده و غذاتو میخوری



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 9:10 | سه شنبه 24 تير 1393 توسط مامان لاله

سلام عشقم دوباره

 مامانی با کلی تاخیر اومد ولی اینو بدون که 

خودتم بی تقصیر نیستی گلکم وقتایی که بیداری همش میخوایی تو بغلم باشی 

بخاطر همین تقریبا" به هیچ کاری نمیرسم 

ولی قول میدم توی این چند روز بیام و 

بازمچند تا پست جدید بذارم 

اول هم عکسای عید رو میذارم 

البته عکسا کم هستن چون جنابعالی هر موقع دوربین دست من یا بابایی 

میبینی سریع میایی و میگه بده منه یعنی بده مال منه 

 

ترمه جان کنار سفره هفت سین

ترمه جونی و مایسا ،بردیا ،و سودا

ترمه گلی در کنار مامان بزرگ بابایی

 

 

 

آماده برای رفتن به سیزده بدر

این هم چندتا عکس از سیزده بدرامسال

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 8:51 | شنبه 17 خرداد 1393 توسط مامان لاله

 



 

 



 



 



 



 



 



 

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 18:28 | شنبه 23 فروردين 1393 توسط مامان لاله

سلام نازنینم قربونت بشم الهـــــــــــــــــــــــی شیرین عسلم 

 بــــــــــــــــــــــــــــــوس

دلبر مامان چند روزی میشه که هوا خیلی خوب شده و نزدیکیای ظهر که میشه

میبرمت پایین تو حیاط تا توپ بازی کنی و انرژی های زیادی رو تخلیه کنی 

خیلی دوست داری و کلی ذوق میکنی وقتی میگم بریم توپ بازی

بعضی روزاهم خودت کفشاتو میپوشی و کلاه به سرت میکنی

و میری پشت در و هی میگی ددر توپ 

وقتی هم که میریم پایین  

مثه پرنده ای که از قفس آزاد شده باشه اینور اونور میدوی و

توپ و شوت میکنی و به شوتایی که میزنی میخندی

2-3 روز پیش که با هم رفتیم تو حیاط ماشین عمو بهروز (یکی از همسایه های مجتمع)

تو حیاط پارک بود یه چند دقیقه ای که با توپ بازی کردی مادر جون 

صداتو شنیدن و آمدن تو حیاط دسته کلیدشون هم دستشون بود

تو هم با دیدن کلیدا سریع دسته کلید و از دست مادر جون گرفتی و رفتی سراغ

ماشین تا در ماشینو باز کنی

کلی تلاش کردی چند بار کلیدارو عوض کردی تا شاید با یکیشون

باز شه ولی نمیشد  

 

 

 

 

 

 

 

و در نهایت نا امید و خسته

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 11:23 | سه شنبه 13 اسفند 1392 توسط مامان لاله

سلام نازنین مامان

نازنینم روزها  تند تند از پی هم میگذرن و تو بزرگ و بزرگتر میشی 

و روز به روز من و بابایی رو خوشبخت تر از قبل میکنی

دلبرم



ماهگیت مبارک 

دختر نازنینم چقدر داشتن گلی مثه تو شیرین

وچقدر شنیدن صدای خنده های تو دلنشینه

هیجده ماه از بهترین روز دنیا میگذره و تو هر روز شیطونیات بیشتر و بیشتر میشه  

 

بعضی از کلماتی که میگی :

نی نی

نانا (همون رقصیدن خودمون که با حرکت دست هم نشون میدی ) 

آب بیده

baby

dog

نا (ناز کردن )

بییم (بریم )

ماما لاله

نیس (نیست)

تاد (افتاد)

دَ

(وقتی میخوایی لباس یا کفشتو دربیارم میگی )

لالا

جوجو

(موقع گفتن جوجو بقدری ملوس میشی که میخوام درسته قورتت بدم) 

و...

وقتی میگم jump میپری بالا و پایین

وقتی میگم touch your nose بینی تو لمس میکنی

 رابطه ی خیلی خوبی با عروسکات داری 

یا تو بغلتن یاداری رو پا میخوابونیشون

وقتایی هم که دارم بهت غذا میدم , یا خودت لقمه تودهنشون میکنی یا

با اشاره به من میگی به اوناهم لقمه بده 

ترمه جون تو تولد فربد و کیاوش با تم

cowboy

 

 

دخمل مامان در حال بستن موهاش

وقتایی که موهاتو از پشت جمع میکنم خیلی خوردنی میشی

اینم دلبر مامان در حال تاب بازی

و البته کمی تعجب 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 14:57 | چهارشنبه 30 بهمن 1392 توسط مامان لاله

سلام به نفس مامانی

دخملی جون اولین سفر به دریا رو با سفر به چابهار شروع کرد

یه سفر کوتاه دو روزه بود که با وجود تو کلی خوش گذشت

 

دریای زیبای عمان

ترمه به همراه پدرجون

این جاده ی بسیار زیبا ی تپه های گِل فشان بود

تپه های گِل فشان 

روستای تاریخی تیس

عزیز دلم اول ترسیده بودی و موج که میزد و آب میومد روی پات گریه میکردی

 

این خرچنگ کوچولو هم رفته بود توی یه صدف کوچیکتر از خودش مثلا قائم شده بود

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 11:44 | چهارشنبه 30 بهمن 1392 توسط مامان لاله
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 11 صفحه بعد
عاشق خندهاتم

آرشيو مطالب

پیام دوستان صفحات وبلاگ

جدیدترین مطالب

عاشقان تو

موضوعات

دوستای ترمه جونی

دنیای شکلک ها

تعداد مهمونا